{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک

*پارت هفدهم خرگـــ🐰ــوشِ‌مافیا*




(بچه ها شرمنده...🍓🖇
توی پارت ۱۶،علامت های کوک و ا.ت جا‌به‌جا شده بود.
یعنی=

کوک:-
ا.ت:+

درصورتی که در اصل برعکس هست،ولی بخش آخر پارت ۱۶ دوباره علامت ا.ت شد - و ا.ت کسی بود که گفت صبح به خیر.

ببخشید بابت این اشتباهـــ🥯🌼)


-صبح‌به‌خیر آجوماااا


علامت آجوما جهت یاد‌آوری:√



√سلام خانم صبح شما هم به‌خیر.



-مرسی...



√الان صبحونه میخورید؟!



-آمممممم اگه می‌شه آره.



√الان براتون آماده می‌کنم یک دقیقه صبر کنید تا تموم بشه....



-باشه....


*دو دقیقه بعد*


آجوما وسایل‌صبحونه رو روی میز چید؛همه چی بود.
یه میز خیـــلی بزرگ وسط سالن غذا خوری بود،با کلــی صندلی.ولی‌جالب اینجاس که کسی جز کوک و ا.ت روی اون میز برای صبحونه*ناهار-شام*نمی‌شِستن....؟!

ا.ت شروع کرد به صبحونه خوردن،اول از همه چاییش رو برداشت تا بخوره...البته وقتی خواست اولین قُلُپ از چاییش رو بخوره حواسش به این نبود که اون چایی چقدر داغه و زبونش سوخت؛البته خیلی هم سوخته‌گیـ‌ش جدی نبود...(دست و پا چولوفتییی🎀)
برای همین صبر کرد تا چاییش کمی خنکـ‌تر بشه و تا اون موقع چند تا لقمه از چیز هایی که روی میز بود خورد.



-آجوماااا


√بله خانم؟!


-جونگ‌کوک نمیادددد؟


√آمممم
من نمیدونم احتمالا کاری دارن ولی میان.


-باشهـــ



‌حدود پنج دقیقه‌ای گذشت...:
صدای قدم های سنگینی از پله های طبقه بالا شنیده شد؛کل عمارت انگار یهو یخ زد و حتی بادیگارد ها هم نا‌خود‌آگاه صاف‌تر وایستادن،حتی خود ا.ت هم بدون این‌که بفهمه چند ثانیه نفسش رو حبس کرد...!!
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰



\خوشگل های من خیلیییی شرمنده که دیر گذاشتم و این پارت کم بود،الان پارت بعدی رو براتون می‌زارم....🌺🔆🧸\
دیدگاه ها (۰)

فیک

فیک

پارت ۲۵ ویو ا / ت چشمام رو کم کم باز کردم ...ساعت. ۱۱:۴۵ . ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط